مرد اگر بودیم عاشورا شب میعاد بود
جشن زیبای حکومت های عشق آباد بود
مرد اگر بودیم عباس علی ساقی نبود
در میان خیمه ها هم تشنگی باقی نبود
مرد اگر بودیم جای آهن ، آدم می شدیم
نه شبیه نیزه ای زیر علم خم میشدیم
مرد اگر بودیم روی نیزه ها قرآن نبود
قلب هامان جای حق،در فکر آب و نان نبود
مرد اگر بودیم یک سرباز بی سر می شدیم
نه میان نوحه و سینه زنی خر می شدیم
مرد اگر بودیم مثل عشق تنها می شدیم
نه میان خانه پنهان مثل زنها می شدیم
مرد اگر بودیم آب آدم نمی شد جای ما
و نمی ماند روی دست و پای مولا جای پا
مرد اگر بودیم جای گوش سر،دل داشتیم
چون پیامبر جای آتش ریشه در گل داشتیم
مرد اگر بودیم دنیا طفل بی مادر نداشت
و یتیمی دست در آغوش یک خواهر نداشت
مرد اگر بودیم مرگ و زندگی فرقی نداشت
کشتی افکار مولامان حسین،غرقی نداشت
مرد اگر بودیم یتیمی هم یتیمی می کشید
درد خود را روی زندان های سیمی می کشید
مرد اگر بودیم دیگر تشنگی معنی نداشت
جز برابر با خدا هم بندگی معنی نداشت
مرد اگر بودیم دیگر هیچ کس تنها نبود
و کسی در حسرت رفتن از این دنیا نبود
مرد اگر بودیم عشق بی مثالی داشتیم
نه برای عشق بازی قلب خالی داشتیم
مرد اگر بودیم در چشمانمان آتش نبود
و کلام و قلب بی ایمانمان پر غش نبود
مرد اگر بودیم ادراکی ز انسان داشتیم
چون کبوترهای جلدی عهد و پیمان داشتیم
مرد اگر بودیم بیعت بی کلام و نامه بود
جای مولای شهیدان جسم ما بی ، جامه بود
مرد اگر بودیم با هر سجده ساجد می شدیم
با همین تن های بی مقدار مسجد می شدیم
****
مرد اگر بودیم کعبه گرد ما احرام داشت
جسم های خاکی ما قبله ی دل نام داشت
مرد اگر بودیم جای خشم غیرت داشتیم
جای افکار کثیف خویش عفت داشتیم
مرد اگر بودیم وحشی ها فراری می شدند
بی تمدن های عالم گوش مالی می شدند
مرد اگر بودیم قانون زمین جنگل نبود
هر که در پیراهن مردانگی انگل نبود
مرد اگر بودیم چشم عفت ما باز بود
هر که زیبا بود بی فکر بد ما ناز بود
مرد اگر بودیم سکه پشت و روی ما نبود
و دروغ و کذب دیگر خلق و خوی ما نبود
مرد اگر بودیم یک عشق زمینی داشتیم
به خدای آسمانی هم یقینی داشتیم
مرد اگر بودیم پشت هیچ مردی خم نبود
و درون سینه ی انسان خاکی غم نبود
مرد اگر بودیم از مردی نشانی داشتیم
نه به روی شعر چون قبرش گلی می کاشتیم
مرد اگر بودیم دیگر مرد و زن فرقی نداشت
جامعه و پوشش برای این دو تن فرقی نداشت
مرد اگر بودیم ترسی در دل هستی نبود
و گناهی هم برای شربت و مستی نبود
مرد اگر بودیم این اشعار هم بیهوده بود
و خدا در مسندش آرام و خوش خوابیده بود
مرد اگر بودیم هر پیراهنی ناموس بود
جای پای هر که در این شهر هم پابوس بود
مرد اگر بودیم دنیا یک فریب ساده بود
و گناهی ریخته در دامن یک باده بود
مرد اگر بودیم ...
مرد اگر بودیم ما زنده نبودیم و فرزندانمان یتیم .... !
(سید محمد ضیغمیان 11/09/90)